سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
سنگ موحد


14/11/90
7:46 عصر

اندر ماجراها

سالک

ماجراهای ما با خدای همه کاره و به زعم ما زمینی ها گاهی... حکایت غریبی است


حکایت غریبی از دلتنگی ها ،ترس ها،امید ها، بی باکی ها،دلدادگی ها و هزاران "های" دیگر.بعضی از ما مثل یکی از دو بلدرچینی که مدتی است مهمان خانه ما شده اند، بی تاب رسیدن به نان و نوایی و البته با اندکی بیم و امید سراغ نعماتی که دست صاحب خانه است می رویم و برخی نیز چون دیگری بدگمان به آنکه در پناه گرم و امن خانه اش و چرب و شیرین لقمه هایش روزگار سپری می کنیم از سایه نام ویادش و توهم دائمی غضب جلالیه اش می گریزیم.


انتخاب با ماست بر سراین خوان همواره نانش را با طعم بی مهری و سوءظن بخوریم تا هیچ وقت یک لقمه خوش از گلویمان پایین نرود یا بی هراس بافته های خیالی،دل و عقل به مالک دهیم و با جسارت نه با تهور و با خوف نه یاس و با امید نه آرزوهای دراز طعم شیرین لقمه هایش را بچشیم.


خوف و رجاء مومن اگر وزن شود هم وزن در می آید.


12/10/90
2:35 عصر

مردن زندگی

سالک

بمبماران جزء روزمرگی مون بود و خیلی وقتها به دیدن آفتاب فردا امیدی نداشتیم. شهر ما، خرمشهر همیشه در لیست بود.این ها حرف های حمید بهرامی ،قوی ترین کمیک استریپ کار ایرانی -  به قول برخی اهل فن-است. یکی از طر های بهرامی یک دومینوست. دومینویی که به صورت دایره ای چیده شده و در انتهای آن یک قبر است. بر روی هر تکه از آن عکسی از مراحل زندگی انسان اعم از نوزادی، کودکی، نوجوانی و ...نقاشی شده.دومینو تا نیمه فروریخته و بر روی قبر دو نفر ایستاده اند،یک فرد صلیب به دست و یک کشیش با کتاب مقدس که هر دو در حال نگریستن به ملک الموت سر تا پا سیاه تبر به دستند که به سرعت به سمت عصایی که ریزش دومینو را متوقف کرده می دود.


الان اما از بمباران و آژیر زرد و قرمز و دلهره مردم خبری نیست همه در امنیتند و رفاه. آن زمان نمردن دستاوردی بزرگ بود و الان پیدا کردن راههای جدید علمی برای سه رقمی کردن عمر انسان،آن زمان مردم برای آوردن سرمایه ملی سر سفره هایشان با گالن در به در کوچه ها بودند و الان به لطف پکیج تفاوت فصول را هم نمی فهمیم ،آن موقع برای وصل کردن پیوند فامیلی در سال چند بار سر سفره هم می نشستیم و الان پا روی پا می اندازیم و صله رحم مجازی راه می اندازیم، آن زمان جهاز دختران شامل ضروریات زندگی بود و این زمان زندگی بدون ریز تا درشت بازار مدرن اصلا نمی گذرد،دستمزدهای آن موقع شده شارژ تلفن همراه این زمان،آن موقع ترس حمله دشمن و آژیرها لبخند از لب مردم می ربود و الان با وجود چند شبکه تفریحی ماهواره ای و انواع سرگرمی ها طبعا دل مردم باید شاد باشد و به لبها لبخند .

با وجود اینکه همه چیز در دنیای مدرن به طرز اعجاب آوری سعی می کند بشر مرگ را فراموش کند و سایه آن هم رویت نشود اما نمی دانم چرا برخی هر روز آرزوی مرگ می کنند ،آنهایی که یک میلیون، پول خردشان است طعم شادی را کمتر می چشند .


آن زمان چشم مردم حداقل برای رصد جنگنده ها به آسمان بود و الان فرصت چشم برداشتن از زمین نیست. آن زمان مردن ،زندگی می آفرید و این زمان زندگی در حال مردن است.


12/9/90
4:44 عصر

حسین(ع) و مدرنیته

سالک

 این عقل مدرنی که داعیه داران عصر مدرنیته می گن توان درنوردیدن همه مرزها و کشف همه رازها رو داره -البته از طرفی هم میگن هیچ رازی در جهان وجود نداره- در حالی که مشروعیت هر چیز رو انسان مشخص می کنه عاشورا رو چطور رمز گشائی می کنه؟!


مدرنیسم به ما بگه :


راز اینکه یکی در اوج تشنگی به آب برسه و با وجود اینکه همه اونایی که منتظر آب هستند آرزو دارن آب به لبهای او برسه و خودشم می دونه اگر بنوشه ممکنه دشمن بیشتری رو بکشه اما آب نخوره چیه؟


سر اینکه تو واویلای قحط آب و مردونگی یه کودک با وجود تمام خطرات خودشو تو بغل عمویی می اندازه که دشمن به نامردی محاصره اش کرده و منتظر وارد کردن ضربه آخره و دستش رو حائل میکنه تا عمو آسیب نبینه و آخر هم سرش، رو سینه عمو از تن جدا می شه چیه؟


راز این واقعه که سالار کاروان بین دو نهر آب بچه 6 ماهه اش رو رو دست بگیره برای ظاهرا طلب آب برای او -گرچه میدونه آب بخوره یا نخوره رفتنیه(یتلظی)-و تیری از گوش تا گوشش رو ببره و خونش رو به آسمون بپاشه و بگه او می بینه چیه ؟


راز اینکه شاهد کشته شدن به انحاء مختلف عزیزان خود و دو برادرش باشه، از همه هم به سالار کاروان از جهت فکر و دل و ذکر و نسب نزدیک باشه و سالار رو تنها زیر دست دشمن ببینه و مسئول حفظ خود و اطرافیان باشه و  زن هم باشه و به امام زمانش وقتی منقلبه تسلی بده چیه؟


سر این که امام حسین صلوات الله علیه وقتی از شدت عطش میسوزه و تنها در مقابل هزاران نفر دشمن،هم مردونه می جنگه و هم دلش پر زخمه از ماجراهایی که دیده هم حواسش به حرمه که جسارتی نشه هم حواسش به دشمنه که بدبختر از این نشن چیه؟


اگر طبق گفته اومانیستها و مدرنیست ها انسان به همه چیز مشروعیت میده پس اون کیه که سالار این کاروان بعد وارد شدن انواع زخمها به پیکرش و در لحظه های آخر با حرفاش مشروعیت همه کارایی که کرده رو به او مستند میکنه و میگه  راضیم به رضای تو، تسلیمم به امر تو، معبودی جز تو نیست، ای فریادرس فریادخواهان


اون کیه؟


حسین(ع) در اوج بلا به دنبال تائید چه کسیه که در اوج بند او بودن -در اوج بندگی- خود رو بدهکار او می دونه؟


 


17/8/90
1:39 عصر

من با تو جان گرفتم

سالک

مقایسه می کردم خودم با خدا در نماز و با زبان حال می گفتم
تو میتوانی و من نمی توانم
تو میدانی و من نمیدانم
تو بزرگی و من کوچک
در این حین
باور کردم 
باور کردم که دو طرف این قیاس چقدر با هم نابرابرند!!
اما او سخاوتمندانه خود را ضمیمه من کرد
و من
چقدر از تصور این پیوستگی, بزرگ می شوم چون خودش


 


27/7/90
6:20 عصر

همه چیز داد می زند یک چیز کم است

سالک

انگار همه چیز داد می زند یک چیز کم است مدینه فاضله و یوتوپیای مارکس هم داد می زند نیاز بشر به چیزی مهمتر از اکسیژن برای حیات را شاید همه متفکران بدبین و شکاک به مدرنیته حق داشتند که حاصل علم و عقل و پیشرفت برای بشر جز نابودی،رنج،از خودبیگانگی،اندوه،کشتار،کابوس و فجایع زیست محیطی نیست بدون تکه گمشده پازل وجود انسان هر چیزی که قدرت و زیباییی اش ما را گیج ومست کند، خنجری است در دستان زنگی مست.


16/7/90
3:18 عصر

سلام از سر عادت!

سالک

سلامهای عجولانه و از سر عادتم به ساحت معصومان عالم درست از آب در نمیاد و فرصت محو شدن در وجود این گنجینه ها رو از من می گیره و منو کم بهره و الکی خوش باقی می گذاره
یه موقعایی خوبه عاجزانه و فقیرانه و بدون عادت و با هر لفظ و کلامی سلام و درد و دلی بی عادت نصیبم بشه
تا
جوابی خاص هم ...



زیبا شدن زمین به وجود امام رضا(ع) مبارک همه مون


12/6/90
8:2 عصر

صرفا جهت اطلاع خدا

سالک

مهمونی خدا جون تموم شد
با حالت دلسوزانه بعد نمازم می گفتم خدایا صرفا جهت اطلاع آگاه شدیم که یه عده آدم بدبخت بیچاره که خودمونم جزئش هستیم خیلی اوضاعشون درامه
فقیرا بی نیازی می خوان
بی لباسا لباس می خوان
گرسنه ها غذا می خوان
بلا گرفته ها گشایش می خوان
مریضا شفا می خوان
حال بدا حال خوب می خوان
.
.
.
کم کم به خودم اومدم و شرمنده شدم از حسم
غافل از این بودم که وقتی مهمون کسی هستیم میزبان دوست داره با مایملک و وسائل خونه ش اونطور که اون دوست داره برخورد بشه خدا خودش همه اینایی که با دلسوزی ازش برا همه می خواستم رو می پسنده و می خواست منم شبیه خودش بشم همه ما مایملک خدائیم

ولله ما فی السماوات و ما فی الارض
و برای خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است